تبليغاتX
سجاده ی سرخ
 

شکست بغض تیره آسمان

و پهن شد

    اشک سفیدش

بر روی پشت بام ما و همسایه

وطبیعت سرد یک رنگ شد

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 12:13 PM  توسط سید  | 

 

  سکوت می کنم و کمی می اندیشم که چه بگویم .

 

محرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 2:10 PM  توسط سید  | 
 

اگر ستایش خداوند از راه تجارت باشد ( معامله با خداوند)  مثلا:  ما دو رکعت نماز بخوانیم و خداوند هم خانه ای در بهشت برایمان بسازد !

این ستایش برایمان سخت خواهد بود چرا که میدانم ما اکثرا عقل تجارت نداریم .

اگر این ستایش از راه عشق باشد  یعنی عاشق شویم و چشمان  به روی چیز های دیگر کور شود و غیر از خدا چیزی را نبینیم! 

 این خیلی خوب است اما کو عشق ؟

پس باید چیزی دیگری هم باشد چیزی میان تجارت و عشق ؛ چیزی مثل ادب

اگر خداوند عاشقانه مارا آفریده باشد و  مودبانه مارا هدایت کرده باشد و راه نیک و بد را برایمان نشان داده باشد  و انتخاب را هم به عهده ی خودمان گذاشته باشد که  اگر نیک باشید بنده منید و اگر بد باشید بنده ی شیطان .

اکر اینطور باشد رسم ادب نیست که رعایت  ادب نکنیم و نمک خورده نمکدان  بشکنیم .

پس شاید بشود به رسم ادب عاشق بود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 12:32 PM  توسط سید  | 
 

من   یار     مهر    بانم          یک    کتاب    رمانم

به من میگن خالی بند         صد دروغ و   چاخانم

گولت    زنم       فراوان          با آنکه   بی   زبانم

از  من  تو  باش  غافل          بی سود  و با ز یانم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرف زیادی :

۱ـ این نظر شخی خودم راجع به رمان هست .

۲ـ سید مرتضی را دیشب تو خواب دیدم جوان شده بود مثل عکساش تو جبهه.  ازش پرسیدم چطور؟ گفت : (( این طبیعت پروازه )).

۳ـ موقع خوندن دعای عرفه براتون دعا می کنم ، برام دعا کنید .  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:35 AM  توسط سید  | 
 

 

این تسبیح را تو مپندار که او ۱۰۱ مهره را از سر عادت با انگشتانش می چرخاندش! چرا که ، با هر بار گردش همین تسبیح، زمین نیز ۱۰۱ بار به دور انگشتانش می چرخد . و تو مپندار که زمین ویران خواهد شد !چرا که این ویرانی ویرانی دل خراب او است ؛ نه ویرانی زمین .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اضافه می شود بعد از 5 روز       27/9/86 :

احساس میکنم   بعضییا ... چرا بعضییا ، خیلییا دوست ندارن مطلب مذهبی بخونن یاشاید هم حوصله شو ندارن یا شایدم ...  نه  اعتقاد که دارن .

و البته حتما  ما خوب نوشتن بلد نیستم. 

انشا الله آقا خودش توفیق بدهد  . 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 11:47 AM  توسط سید  | 

 

 

امروز دفن کردیم یاد گاری مقدسی را 

تا، به ابدیت با فرشتگان

شاید که او

شفاعت کند  ما اهالی زمین را

 

او جانباز بود (شیمیایی)

یک یاد گار

یاد گاری هشت سال نبرد مقدس

یادگاری فرشتگان

و دیشب

آمدند

همان فرشتگان

تا کوچ دهند این پرنده دلتنگ را

و لحظه ای

کوچه ی ما فرشته باران شد

و کوچ کرد این پرنده دلتنگ

از قفس کوچک تنهایی اش

و دور شد از  اهالی زمین ،

و بعد ...

به یکباره،

چراغ کوچه ی ما خاموش شد

و سکوت خیمه زد در این محله  تاریک

               ...

هنگام تشییع پیکر شهیدش ،

دیدم دخترک جوانش را

که به اندازه بغض یک ابر دلش تنگ بود

و پلاک نقره ای رنگ سید مرتضی در دستش

که خیس بود از باران اشک های پیاپی

و چه غمناک بود چهره بارانی یک دختر شهید 

و یادم آمد سید مرتضی را که گفته بود به من که بگویم به دخترش :

((تقدیر پرندگان پرواز است )) .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 7:55 PM  توسط سید  | 
 

گاهی وقتا قضیه ما جماعت مستأجر قضیه ی اون تعزیه خونی میشه که روز عاشورا موقع اجرای نمایش شعرا یادش میره و برای اینکه بین جمع ضایع نشه از خودش یه شعر می سازه و میگه :

 

مرا امسال سال آخرین است   توقّم ازآقا یک متر زمین است

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 9:44 PM  توسط سید  | 

 

دیروز یه اتوبوس دیدم پشتش نوشته بود :

(( عشق یعنی جانماز فاطمه )) .

بعضی ازاین راننده اتوبوس ها خیلی عشقی ان. می دونستید؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 4:1 PM  توسط سید  | 
 

چو صبح  جمعه، پلک   باز  می  کنیم

از نو برای  خود  حس  نیاز  می  کنیم

با التهاب  می رویم  به  مسجد  محل

با ندبه راه به سمت تو  آغاز  می کنیم

این  جمعه  سوزناکترین  ندبه  را همه

در  درگهش   برای  تو  ابراز  می کنیم

با  یک صدا همه « مَتی تَرانا وَ نَریـکَ[1] »

در  اشتیاق  روی  تو  پرواز  می  کنیم

این جمعه هم کذشت و باز جمعه دگر

یک   انتظار   تازه   را   آغاز  می کنیم

 

چون گفته اند که جمعه چشم باز کنید

چو    یار  ناز  نماید   شما   نیاز   کنید



[1] . کی می شود ما تو را ببینیم و تو ما را  ( دعای ندبه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 11:6 PM  توسط سید  | 

 

 

یک مکعّب به ظاهر شبیه به تمام مکعب مربع های کتاب هندسه ی پارسال و امسالت ـ سه بعد ـ شش وجه ـ .

و تو و زمینیان دیگر طواف می کنید به دور این مکعّب مقدس ، زیرا که آن عرش کبریاست و خداوند هزاران سال پیش به دست خلیلش آنرا بنا کرده است و حال تو را در عرش ملکوتی اش جای داده است و تو همجوار ملکوتیان شده ای و نوای لبیک الله سر می دهی ؛ و آنهنگام است که خداوند دلت را جوار ملکوتی اش قرار می دهد چرا که:  آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت[1] .

و هنگام طواف تو بی آنکه هیچ اختیاری از خود داشته باشی باران اشکت سرازیر می شود و آنهنگام است که به یاد اشک یحی (ع) پسر ذکریا(ع) می افتی که چگونه آنقدر گریه کرد که گونه هاش از اسید اشک سوراخ شد و می شد از پشت گونه های او دندان های سفیدش  را مشاهده کرد! و تو درمیابی که تورا در این حس غریب هیچ اختیاری نیست .

و حال این اشک، تازه آغاز اشک های دیگری است که تو در بقیع بریزی با حس غریب تر و بسیار غریب تر، و آنوقت است که حقیقتاً درمیابی که چرا می گویند بقیع بسیار غریب است .

و باز این اشک، تازه آغاز اشک های دیگری است که وقتی به دنبال قبر مادر سادات فاطمه زهرا (س) می گردی هرگز آنرا نمیابی! و حس غمگین تر و سوزناک تر در وجودت رخنه می کند و این حس آنقدر ادامه خواهد یافت تا تو تازه به درک وجود مقدس یوسف زهرا (عج) برسی و آنهنگام است که حس غریب تری در تو پیدا می شود! و تو به دنبال مهدی موعود (عج) می گردی و اگر تو حقیقتاً از مقربان حقیقی باشی شاید او را ببینی چرا که گفته اند مهدی موعود (عج) با حاجیان طواف می کند و نماز می خواند و به زیارت جدّش رسول الله و بقیع و مادرش فاطمه زهرا (س) می رود و دعا می کند .

 

 

 

التماس دعا : به این ملکوتیان که عازم هستند بایدبکم که ... دست من و دامن تو .



[1] .از اشعار زیب النّسا متخلص به مخفی (1113 ـ 1048) از زنان شاعر هند است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 11:59 PM  توسط سید  |